تبليغاتX
ازیاد رفته

ازیاد رفته

ضربه ي آخر را “خدايم” زد آن زمان که براي رفتنت استخاره کردي و “خوب” آمد

 

 

 

 

 

بـ ــ ـــاران کــه مـی بــارد...

دلَمـــ برایَتــــ تَنگـــ ـــ تر مــی شـود...

راه مــی اُفتمـــ

بدون "چَتــ ـــر"

مــن "بُغــض" می کنمـــ

آسمـــان "گــِـریه"...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت14:39توسط از یاد رفته | |

+نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت23:14توسط از یاد رفته | |

من دوباره آمدم

+نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت18:0توسط از یاد رفته | |

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان، اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر گمان تو کار گشا

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت15:20توسط از یاد رفته | |