تبليغاتX
پرستوی عاشق

پرستوی عاشق

swallowlover

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان، اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر گمان تو کار گشا

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت15:20توسط مریم | |

BABY asal

 

baby

 


گفته بودن تو این شهر دلای مهربون هست

برای گفتن درد همیشه هم زبون هست


توی دلای مردم از عاطفه نشون هست

شنیده بودم اینجا رفیق تا پای جون هست

دیدم ای داد بیداد هر انچه گفته بودن خیال و خواب خامی

محبت شد بیابان رفاقت شد سرابی

رفاقت شد سرابی
 

اومدیم و تفاوت ها رو دیدم

در این جا تلخ و شیرین و رو چشیدیم

به شهر بی ترحم دل نبستیم

به سوگ خانه در غربت نشستیم

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت12:16توسط مریم | |

 

 دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت17:56توسط مریم | |

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت2:25توسط مریم | |

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت19:9توسط مریم | |

+نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت2:20توسط مریم | |

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت19:39توسط مریم | |

همه خوني که دنيا در دل ما مي کند... جاي ما هرکس که باشد ترک دني

ا مي کند... هرزمان گويم که فردا ترک دنيا مي کنم ... تا که فردامي

رسد امروز و فردا مي کنم شاخه گلي تقديم به تو كه يادت در فكر

عشقت در قلب من،كلامت در ذهن من و عكس و بوي تو در ميان

صفحات خاطراتم ماندگار است اي همدم لحظه هاي زيباي زندگي ام

حضور آشنايت تكرار نا شدني در زندگي من شد و با تو بودن بهترين

 دليل شاد بودنم است اي عزيزترينم نوشتم كه بداني به حرمت عشقمان

 تا ابد با تمام وجود دوستت دارم

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت12:38توسط مریم | |

شكسپير ميگوید: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري

، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني خيانت تنها اين

 نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست

 داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست

ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت12:36توسط مریم | |

شكسپير ميگوید: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري

، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني خيانت تنها اين

 نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست

 داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست

ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت12:34توسط مریم | |

و خدا سیب نیانداخت از آن بالاها

که در عمق کم حرف نیوتن غرق شویم

وچنین با تقدیس و چنین با اجبار

جسم او در خودمان دفع کنیم

یادمان باشد سیب با هزاران امید

به امید لب و دندان کسی می آید

که به ایمان و یقین سیب را می فهمد سیب را می نوشد

و به حرف نیوتن می خندد

با خودش می گوید :

آسمان جاذبه دارد نه زمین ...

+نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت12:52توسط مریم | |

از لحظه به لحظه زندگي كردن گريزي نيست


بايد هر لحظه را چنان زندگي كني كه گويي واپسين لحظه است


پس وقت را در جدل،گلايه و نزاع تلف نكن


شايد لحظه بعد حتي براي پوزش طلبي در دست تو

نباشد..


 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت12:33توسط مریم | |

زندگي رسم خوشاينديست

 
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ


پرسشي دارد به اندازه عشق


زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود


زندگي حس غريبيست که يک مرغ مهاجر دارد

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت6:38توسط مریم | |

سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در

 زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي

 هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با

ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان.

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت5:52توسط مریم | |

 

صعود

گویی ای رهگذر از داغ دلم با خبری.. که بهرناله ات از سینه برآید

 شرری.. مگر این آتش من از سر دیوار گذشت .. که در افتاد بدامان دل

رهگذری... مگر آگاه شدی از غم تنهایی من .. که بغمخواریم اندر دل

شب نوحه گری.. مگر از گلشن عشق آمدی ای بلبل مست .. که چنین ناله

 ی جانشوز ندارد بشری.. گر تو از آه من اینگونه پریشان شده ای ز چه

در دلبرم این آه ندارد اثری..؟

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت7:50توسط مریم | |

دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي

آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي

بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني

گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم

 واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم

 بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از

 زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد

 هال به فرا موشي سپرده شد و جا

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت7:42توسط مریم | |

می دونی چرا همیشه من بدهکار تو می شم وقتی نیستی ام یه جور با خیالت راضی می شم می دونی واسه چی از تو بد می بینم و می خندم تا نبینی گریه ها م و هر دو چشمام و می بندم .چاره ای جز این ندارم اخه خون شدی تو رگ هام نمیرم اگه نباشی بی تو بد جور ی تنهام می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی من چه جور تو رو خواستم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت20:55توسط مریم | |

+نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت15:59توسط مریم | |

پیدایش و گسترش اندیشه های جامعه شناختی ارتباطات
نویسنده: آمنه صدیقیان بیدگلی#Sample Image
 مقدمه: در فرهنگ لغت وبستر، واژه ارتباط با معادل هایی نظیر رساندن،بخشیدن، انتقال دادن، آگاه ساختن، مکالمه  و مراوده داشتن، معنا شده است.فرهنگ فارسی معین، ارتباط را به معنی ربط دادن، بستن، پیوند، و ... به کار برده است.
ارسطو فیلسوف یونانی اولین دانشمند شناخته شده ای است که 2300 سال پیش نخستین بار در زمینه ارتباطات سخن گفته است. او در کتاب مطالعه معانی بیان که معمولا آن را مترادف ارتباط می دانند، در تعریف ارتباط می نویسد: ارتباط عبارت است از جستجو برای دست یافتن به کلیه وسایل و امکانات موجود برای ترغیب و اقناع دیگران.(آذری، 1384:31)
در تعریف ارتباط اندیشمندان تاکیدات گوناگونی به کار برده اند. گروهی از اندیشمندان در تعریف بر ترغیب و اقناع یا همانندی و اشتراک فکر با ابعاد گسترده تر و به صورت تاثیر مطرح کرده اند.عد ای بر پاسخ و بازتاب تاکید بیشتری کرده اند. عده دیگری از اندیشمندان بر عنصر پیام تاکید کرده اند.در تاریخ اندیشه های ارتباطاتی، مکاتب و نظریات گوناگونی مطرح شده است. پس از ارائه تاریخچه کوتاهی از شکل گیری و گسترش اندیشه ها به ارائه برخی از موثرترین صاحبنظران برخی  دیدگاه ها می پردازیم.

+نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت15:41توسط مریم | |

+نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت12:35توسط مریم | |

               

دلتنگی ها تو بردار       به روی قلبم بزار

 

تکیه بده به شونم         تو این مسیر دشوار

 

اگه منو نمی خوای      حرف دلم رو گوش کن

 

فقط برای یک بار       بعدش خدانگهدار

 

بعدش خدانگهدار

 

تنهای خیلی سخته        وقتی چشام به راهه

 

وقتی که شب سیاهه      وقتی که بدون ماهه

 

تنهای خیلی تلخه        وقتی که بی تو هستم

 

تنها مونده دستم            با این دل شکستم

 

 

دلتنگی هامو بردار       پیش خودت نگه دار

 

هر وقت که تنها شدی         منو به یادت بیار

 

داری میری نمیخوام وقت تو بگیرم

 

این حرف آخر من :

 

دوستت دارم

 

دارم میمیرم

 

تنهای خیلی درده     اگه نیای تو خوابم

 

وقتی که تو استرابم     تو هم ندی جوابم

 

تنهای خیلی سرده      وقتی پیشم نباشی

 

آتیشم نباشی             بیدار میشم نباشی

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت20:54توسط مریم | |

http://www.zibatarinha.com/images/5247.jpg

 

عیدتون مبارک

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت14:49توسط مریم | |

+نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت13:36توسط مریم | |

هم از سکوت گریزان ، هم از صدا بیزار


چنین چرا دلتنگم ؟! چنین چرا بیزار


زمین از آمدن برف تازه خشنود است


من از شلوغی بسیار ردپا بیزار


قدم زدم ! ریه هایم شد از هوا لبریز


قدم زدم ! ریه هایم شد از هوا بیزار


به مسجد آمدم و ناامید برگشتم


دل از مشاهده ی تلخی ریا بیزار


تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست
!


از این سکوت گریزان ، از آن صدا بیزار

+نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت7:7توسط مریم | |

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت17:56توسط مریم | |

چندي است عاشقانه دلم ميزند دلم

از ماجراي چشم تو دم ميزند دلم

*

نام تو از شبي كه به رگ هاي من دويد

يك در ميان براي خودم ميزند دلم

*

اين را كه مردمان ضربان نام كرده اند

دست خوش است بر سر غم ميزند دلم

*

روزي هزار بار ورق هاي كهنه را

مشتاق وبي قرار به هم زند دلم

*

هر جا به سبزخاطره ها ي تو ميرسد

انگار در بهشت قدم ميزند دلم

*

يك شب به خنده گفت چرا داد ميزني ؟

اين قدر هي نگو كه دلم ميزند دلم

*

حرفش ادامه داشت كه بي اختيار من

گفتم عزيز من چه كنم ميزند دلم

*

آرام برد گوش مرا روي سينه اش

دديم چنين كه اوست چه كم ميزند دلم

*

ديدم در اين قمار دل او برنده است

ديدم فقط به قدر عدم مي زند دلم

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت17:55توسط مریم | |

کاش قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش برگ

 هاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد

را سخت عشق را پيمود قرباني نداشت

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت17:53توسط مریم | |

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت زندگی رودی است ، جاری ، هر که آمد کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت قاصدک ، این کولی خانه به دوش روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت20:2توسط مریم | |

اولین زن ایرانی روزنامه نگار

صدیقه دولت ابادی فرزند حاج میرزا هادی دولت ابادی از پیشگامان جنبش زنان در ایران و نخستین زن روزنامه نگار او در سال ۱۲۵۸ ه.ش در اصفهان به دنیا امد پدرش از رو حانیون روشنفکر ومتجدد زمان خود بود  دولت ابادی تحصیلات خود را در زمینه های فارسی  و عربی نزد شیخ محمد رفیع عطاری در تهران اغاز کرد و دروس کلاس های متوسطه را نزد معلمان وقت دارالفنون فرا گرفت و در ۱۵ سالگی با مرحوم دکتر اعتضاد الحکما ازدواج کرد .و در سال ۱۲۹۶ پس از فوت پدر به اصفهان بازگشت و نخستین دبستان را برای دختران به نام مکتب خانه شرعیات گشود و سال بعد انجمنی را به نام شرکت خواتین تاسیس کرد و همزمان با این فعالیت ها دبستانی را برای دختران بی بضاعت به نام ام المدارس باز کرد .که تمام این کارها با دشواری رو به رو بود .در سال ۱۲۹۸ به منظور اشنایی بانوان با حقوق خانوادگی خود و نیز اشنایی ایشان با اصول تعلیم و تربیت جدید از وزارت معارف مجوز انتشار نخستین نشریه خاص زنان در خارج از تهران و سومین ان در ایران به نام <زبان زنان > را دریافت کرد و دستور توقیف ان بعد از ۲ سال صادر شد .به تهران رفت و در سال ۱۳۰۰ انجمن ازمایش بانوان را تاسیس کرد در جنبش علیه استفاده از کالاهای خارجی فعالانه شرکت کرد در سال ۱۳۰۱ به المان رفت و در کنگره بینلمللی زنان در برلین شرکت کرد در سال ۱۳۲۶ ش کتاب اداب معاشرت را نوشت و از اذر ۱۳۲۱ ش نشر زبان زنان را از سر گرفت و به صورت مجله ا ی ۴۸ صفحه ای منتشر کرد .در سال ۱۳۲۶ به اروپا رفت و در کنگره بین المللی زنان برای صلح و ازادی شرکت و انجا مقاله ای درباره پیشرفت زنان در ایران قرایت کرد .دولت ابادی در نیمه شب مرداد ماه ۱۳۴۰ ش در سن ۸۲ سالگی بر اثر سرطان در گذشت بنا بر وصیت اورا در جوار قبر برادرش یحیی در زرگنده به خاک سپردند

  1. منبع مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی از اغاز تا مشروطه تالیف محمد حسین رجبی
  2. سالنامه زنان ایران و جهان به کوشش نوشین احمدی خراسانی
  3. اینترنت

تقديم به تو

+نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت19:20توسط مریم | |

خوش به حال کسانی که در جوانی عینک پیران را بر چشم می زنند چشمانشان راه

را از بی راهه تشخیص می دهد چاله ها رو می بینند و کمتر جریمه می شوند به

نظر من انها همان دسته از دوستان ما هستند که کمتر مغرور و عصبانی می شوند

بیشتر صبر می کنند و با عقلشان تصمیم می گیرند خوش به حال انها که هزینه

فراوان تجربه را نمی پردازند.و برای رسیدن به ارزو هایشان فقط به انتظار معجزه

نمی شینند .انان خوب می دانند که خیلی زود دیر می شود . پس برای رسیدن به

اهدافشان سخت می کو شند.      

 افشین اشرفی از ساری(منبع ضمیمه جام جم صفحه برو بچه ها)

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت8:55توسط مریم | |